![]() |
![]() |
مرتضی مهران
![]() |
کد خبر:4775 | تاریخ:23:34-08/10/1388 |
دريانيوز : امروزه جامعه اي توسعه يافته تلقي مي شود که بتواند در کنار شاخص هاي اقتصادي مانند درآمد سرانه ، توزيع ناخالص ملي و نرخ مرگ و مير بر معيار آموزش و اطلاعات و در حقيقت عنصر دانايي اجتماعي تاکيد کند.
در چنين جامعه اي ، مطبوعات با توليد و توزيع مطلوب اطلاعات ، نقش زيادي در بالا بردن آگاهي هاي گوناگون و ضروري به عهده مي گيرند و جامعه را در نيل به تعالي و ترقي همه جانبه ياري مي کنند. مطبوعات در زمينه توسعه فرهنگي مي توانند عامل آميختگي ، توازن و پيوند دادن به باورهاي اصيل اعتقادي و سنتهاي بارور جامعه باشند و باعث پويايي افکار شوند.
بر این اساس کارکرد رسانه ها را در عصر ارتباطات ، بي شک در همه عرصه ها می توان انکار ناپذیر دانست.
جرايد بخصوص روزنامه ها سودمندترين ، فراوان ترين و ارزان ترين وسيله براي بالا بردن سطح آگاهي افراد جامعه و مبارزه با جهل و بي خبري به شمار مي آيند. با پذيرش اين موضوع که توسعه ، فرآيندي چند بعدي است و توسعه اقتصادي در اين ميان از برجستگي خاصي برخوردار است ، تا جايي که اين توسعه به عبارت دقيق تر صنعتي شدن به عنوان محور اصلي و موتور حرکت هر گونه توسعه قلمداد شده ، پژوهش هاي انديشمندان نشان مي دهد توسعه اقتصادي به پيش شرط اهرمهاي کمکي عوامل فرهنگي نيازمند است.
واقعيت اين است که توسعه اقتصادي و فرهنگي به آموزش و آگاه سازي و آماده کردن افکار عمومي براي بهره برداري از امکانات مادي و معنوي نياز دارد. در اين ميان نقش مطبوعات به عنوان يکي از پارامترهاي مهم توسعه فرهنگي آشکار مي شود. مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسي در يک جامعه دموکراتيک با کارکردهاي خود (اطلاع رساني ، آموزشي ، تفريحي و سرگرمي) به توسعه همه جانبه کمک مي کند و توسعه کشور در يک رابطه ديالکتيکي به رشد و توسعه مطبوعات ياري مي رساند.
در ايران ، مطبوعات بويژه روزنامه ها به دلايل سابقه تاريخي ، ميراث فرهنگي و نظامهاي سياسي متمرکز در طول تاريخ و ضعف نهادهاي جامعه مدني داراي مشکلات ساختاري متعددي بوده و دچار توسعه نيافتگي شده است. توسعه نيافتگي مطبوعات ايران هم در محتوا ، هم در ساختار و هم نيروي انساني به چشم مي خورد.البته بايد گفت گرچه تلاش و تکاپوي هر چند لاک پشت وار در فضاي عمومي رسانه اي کشور آغاز شده بود. گرايش به ايجاد و توسعه کمي و کيفي مطبوعات به عنوان پديده اي در خور توجه و اميدبخش در ميان سطوح مختلف فکري و فرهنگي جامعه تجلي يافته که در حقيقت نوعي نياز اجتماعي به گسترش و ارتقائ فرهنگي مطبوعات کشور است.
زماني که نشريات به عنوان اولين رسانه ارتباط جمعي متولد شد ، خبري از اينترنت ، ماهواره و ديگر رسانه هاي ارتباط جمعي نبود ؛ اما امروز با وجود تمامي ابزارهاي پيشرفته رسانه اي و ارتباط جمعي ، نشريات و روزنامه ها همچنان جايگاه خود را به عنوان يک رسانه تعيين کننده در جوامع امروزي حفظ کرده اند.
شايد کمتر کسي فکر مي کرد با وجود رسانه هاي مدرن امروزي با سرعت بالاي اطلاع رساني ، ديگر جايي براي نشريات باقي بماند، اما رسانه هاي مکتوب هيچ گاه جايگاه خود را از دست ندادند. امروزه با موضعگيري ، نوع انعکاس خبر و نيز گزارش هاي نشريات با سابقه ، گاه به خبر اول رسانه هاي گروهي تبديل شده و تاثير به مراتب بيشتري را در مقايسه با ديگر رسانه هاي گروهي مي گذارند.
اين نقش مطبوعات در برخي از برهه هاي زماني بيش از گذشته حياتي و پررنگ مي شود. يکي از اين مواقع ، زمان جنگ است.در جنگهاي معروفي همانند جنگ ويتنام ، مطبوعات اين کشور نقشي کليدي ايفا کردند.
در آن زمان بود که تيترها و شعارهاي حماسي روزنامه هاي ويتنامي ، همانند نطق هاي روحيه بخش و حماسي سرداران جنگ ، مردم عامه را به خط مقدم جنگ مي کشاندند. اما از تمام اينها که بگذريم ، در مواقعي هم ديده شده که مطبوعات و روزنامه ها يکباره در اعتراض به فرهنگ و مشي غلط در جامعه بپا خاسته و از مردم عامه انتقاد کرده اند. بارزترين مثال چنين رويکردي ، حرکت خبري روزنامه هاي امريکايي در اوايل قرن بيستم بود که با انتقادي بجا، فرهنگ قومي و بي اصالتي امريکايي را بشدت زير سوال بردند. در آن زمان علي رغم اين که انتظار مي رفت مردم عامه به اين عمل اعتراض کنند، انتقادها بسيار ناچيز بود. در نتيجه چنين عملي همه امريکايي ها با يک عزم ملي مثال زدني سعي در ارتقاء فرهنگ خود کردند و موفق شدند در بسياري از زمينه ها، حتي از کشورهاي اروپايي هم پيشي بگيرند.
بنابراين اگر حضور هماهنگ و يکپارچه مردم در صحنه هاي سياسي و اجتماعي ، آشنايي با قانون و رعايت آن و داشتن تفکر علمي در جامعه را نشانه بالا بودن سطح فرهنگ عمومي و آگاهي ملي بدانيم آنگاه مي توان گفت اين دو با مطبوعات و کيفيت و تنوع آن ارتباط دارد.توسعه فرهنگي به عنوان وجه فرهنگي توسعه ملي بايد بتواند راهبردهاي لازم را براي کشف و شکوفايي عناصر مساعد در فرهنگ جامعه به کار گيرد. از اين رو توسعه فرهنگي بايد جامعه را در کسب و رشد اصالت ها ، خلاقيت ها و فضيلت هاي اجتماعي به مدد بازشناسي و بازآفريني فرهنگ مستعد خودي ياري دهد. در عين حال با مشارکت دادن تمامي افراد جامعه در فرهنگ آفريني و تقويت و گسترش رقابت هاي سازنده ، راه همگاني کردن فرهنگ را بگشايد. و در اخر باید اذعان داشت که همانطور که بارها شنیده ایم ، از مطبوعات به عنوان رکن چهارم دمکراسی نام برده میشود و ایکاش که این رکن چهارم در کنار دیگر ارکان دمکراسی که در حقیقت ستون های نگهدارنده یک جامعه شناخته می شوند ، همواره با دیده احترم نگریسته شود.


